مالک اشتر (سردار وفادار امیرالمومنین علیه السلام)

مالک اشتر (سردار وفادار امیرالمومنین علیه السلام)

همیشه در تاریخ افرادی هستند که حتی نام آنها هم باعث افتخار و یا ترس و وحشت برای اشخاص شود. افرادی خاص با ویژگی های منحصر به فرد و خاص که باید اعتراف کرد که تاریخ را همین افراد با ویژگی های خاص خود نوشته و ثبت کرده اند و با جرأت می توان گفت که مالک اشتر یکی از همین افراد خاص است که زندگانی و عطوفت و مهربانی او باعث آرامش و افتخار مسلمانان و اهل بیت(ع) و دوستان ایشان است و شجاعت و از خودگذشتگی او باعث ترس و نگرانی دشمنان اسلام و اهل بیت (ع) بوده و هست. اینک زمان آن رسیده است که به بررسی زندگی این یار و سرباز فداکار حضرت علی(ع) بپردازیم.

زندگی نامه مالک اشتر نخعی


مالک فرزند حارث بن عبدیغوث نخعی معروف به مالک اشتر، کنیه اش ابوابراهیم و از اهالی یمن بود که در زمان رسول خدا(ص) به دین اسلام تشرف پیدا کرد و چون به دیدار پیامبر توفیق نیافت، لذا او را جزو تابعین به شمار آورده اند.(1)
مالک از یمن به کوفه آمد و در همان جا ساکن شد.
مالک در عین دلاوری مقابل دشمنان و منحرفان در برابر ضعیفان و درماندگان دلی رحیم و قلبی مهربان داشت.
مالک اشتر در زمان خلافت عثمان چندین بار به مناطق مختلف از جمله شام وحمص تبعید شد(2) و پس از آنکه انحرافات کارگزاران عثمان از حد گذشت، مردم برای اصلاح یا عزل عثمان وارد عمل شدند و چون عثمان اصلاح پذیر نبود بر او شوریدند و سرانجام او را به قتل رساندند. ازجمله افرادی که برای دست کشیدن عثمان از کارهای خلاف تلاش فراوان نمود امابه نتیجه نرسید، مالک اشتر بود. لذا او هم به صف طرفداران برکناری یا قتل عثمان پیوست و در این کار موفق شد.(3)
پس از قتل عثمان مردم به حضرت علی(ع) روی آوردند و به اصرار خواهان خلافت ایشان شدند. اما آن حضرت در ابتدا نمی پذیرفت. خود امام در بیان روی آوردن همگانی مردم بعد ها فرمود:
«ناگهان دیدم مردم از هر سو روی به من نهادند و چون یال کفتار پس و پشت هم ایستادند، چندان که امام حسن و حسین علیهما السلام فشرده گشتند و دو پهلویم آزرده.(4)»
جو عمومی آن روزگار متمایل بیعت با علی(ع) بود. برخی افراد در ایجاد این جو و درخواست همگانی نقش داشتند که از جمله این افراد، مالک اشتر بود.
مالک اشتر یکی از فعالان و تلاش کنندگان در جهت بیعت مردم با علی(ع) بود و به آن حضرت عرض کرد:
ای امیر مومنان با تو بیعت می کنم که بیعت کوفه بر عهده من می باشد.(5)
مالک در ابتدای خلافت علی(ع) خطاب به مردم فرمود:
ای مردم، این است وصی اوصیا و وارث علم انبیاء. آن که در راه خدا بس گرفتاری کشید وامتحان داد، آن که برای او کتاب خدا به ایمان گواهی داد و پیامبرش به بهشت رضوان، کسی که فضایل او به حد کمال رسید و در سابقه و علم و برتریش نه اواخر شک دارند و نه اوایل.(6)

خصوصیات مالک اشتر

مالک اشتر از قاریان قرآن بود و با الفاظ قرآنی آشنایی داشت و دانستن اصطلاحاتی این چنین از سوی وی از مسلمات است. مالک همواره علی(ع) را می ستود و وی را اولین مسلمانان می دانست.
موقعی که افراد زیادی به طمع مال دنیا به معاویه پیوستند و امیر المؤمنین را تنها گذاشتند، حضرت به مناسبتی موضوع را با مالک اشتر در میان گذاشت. مالک در جواب امام مطالبی را عرضه داشت که امام در پاسخ به او و خیر خواهی او به جوابی بسیار ارزشمند و با زبان دادگستر و حق گو مبادرت نمود. امام پس از حمد وثنای الهی فرمود: 
اما آنچه ذکر کردی از عمل وسیره عادلانه ما، همانا خداوند عزوجل  می فرماید:
«مَن عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفسِهِ وَ مَن أَساءَ فَعَلَیها وَ ما رَبٌّکَ بِظَلّامٍ لِلعَبِیدِ »(10) و من از اینکه مبادا در انجام آنچه گفتی (یعنی عدالت خواهی) مقصر باشم، بیشتر می ترسم. و اما اینکه گفتی حق بر آنان سنگین آمده و بدین سبب از ما جدا شده اند و به عدل و داد پناه نبرده اند بلکه آنها جست وجو نکردند مگر دنیای فانی را که به هر حال از آنان زایل خواهد شد و بدون تردید روز قیامت از آنها پرسیده خواهد شد، که آیا این کار را برای دنیا انجام داده اند یا برای خدا عمل کرده اند.»
سپس امام اضافه کرد وفرمود:
«و اما اینکه درباره بذل و بخشش مال و توجه به بعضی افراد خاص گفتی و تذکر دادی، ای مالک، ما را نشاید که به فردی از بیت المال و درآمد عمومی چیزی بیش از حقش بدهیم و خداوند سبحان که سخنش حق است فرموده: 
چه بسیار گروه کوچکی که به اذن پروردگار بر گروه زیادی غلبه پیروزی یابند و خداوند همراه صبرکنندگان است.(1) و خداوند، محمد(ص) را به تنهایی مبعوث کرد و از آن پس بر شمار یارانش افزود و گروهش را پس از ضعف و زبونی عزیز گردانید. بنابراین اگر خداوند اراده کند که امر و حکومت را به ما رساند، دشواری آن را برای ما آسان و ناهمواریش را هموار می سازد و من از رأی و پیشنهاد تو، فقط چیزی را می پذیرم که موجب رضایت خداوند باشد و تو ای مالک، نزد من امین ترین مردم و خیرخواه ترین و با تدبیرترین یاران من به خواست خداوند خواهی بود. (2)

مالک زمان جنگ جمل

چند ماه پس از حکومت رسمی امیرالمؤمنین(ع)، طلحه و زبیر –سران ناکثین– که چشم طمع به بیت المال و مقام و ریاست دوخته بودند، در صدد شورش علیه امام(ع) برآمدند و پیمان خود را شکستند و چون حکومت امام علی(ع) از نظر شرعی و قانونی هیچ ایرادی نداشت، آنها برای عملی کردن نیت شوم خود هیچ بهانه ای نداشتند تا اینکه به بهانه حج راهی شهر مکه شدند و به دیدار عایشه که مدتها ساکن آنجا بود رفتند و او را که از علی(ع) کینه داشت با خود همراه ساختند. همین امر باعث شد که عده زیادی با آنها همراه شدند. تا آنجا که ابوموسی اشعری والی کوفه نیز جنگ علیه عایشه را حرام دانست و حمایت و یاری امام در برابر ناکثین را ممنوع اعلام کرد!
در این شرایط دشوار، مالک اشتر با اقدامات زیر به یاری امام شتافت.

1-مقابله با ابوموسی: 


درچنین شرایط حساس و دشواری مالک اشتر، عمار یاسر، صعصعه بن صوحان عبدی در کوفه بودند که با حضور خود نقش بسیار مؤثری در خنثی کردن توطئه امثال ابوموسی داشتند و با سخنان به حق و کوبنده خود مردم را درباره پیروی از امام هشیار نمودند. مالک اشتر طی مطالبی گفت: 
سعادتمند کسی است که از این صراط مستقیم عدول نکند و به این ریسمان محکم خدا اعتصام نماید و نگون بخت کسی است که نافرمانی کند که او در دوزخ منزل گزیند.(1)

2-نامه ای به عایشه:


اقدام مهم تر مالک این بود که نامه ای تاریخی و پیامی به یاد ماندنی برای عایشه فرستاد و کمتر کسی را یارای آن بود که به چنین کار خطیری اقدام نماید. او در این نامه چنین نوشت:
و اما بعد، همانا ای عایشه تو همسر رسول خدایی! آن حضرت تو را فرمان داده است که در خانه خود آرام و قرار بگیری. اگر چنان کنی برای تو بهتر است، اما اگر فرمان پیامبرخدا(ص) را نقض کنی و بخواهی چوب دستی خود را به دست گرفته و روپوش از چهره فرو افکنی و برای مردم خود را آشکار سازی، من با تو جنگ خواهم کرد تا تو را به خانه ات و جایگاهی که خداوند برایت پسندیده است برگردانم.
این نامه مالک که همراه با اعلان جنگ با عایشه بود، برای عایشه بسیار سخت و. گران آمد و در پاسخ چنین نوشت:
اما بعد، تو نخستین عربی هستی که آتش فتنه را برافروختی و جماعت را به تفرقه فرا خواندی و با پیشوایان مخالفت کردی و برای کشتن خلیفه سوم کوشش نمودی.
ای مالک، تو خوب می دانی که خداوند عاجز نیست و از تو انتقام خلیفه مظلوم را خواهد گرفت! نامه تو به من رسید، آنچه را در آن بود فهمیدم و به زودی خداوند شر تو و شر کسانی را که در گمراهی و بدبختی به تو تمایل دارند از من کفایت خواهد فرمود،ان شاءالله.(2) اما مالک هرگز در اقدام خود با جواب عایشه سست نشد و به حمایت از علی(ع) و مخالفت با عایشه و یاران او ادامه داد.

3- حمایت مالک از سخنان امیرالمؤمنین:


وقتی خبر تصرف بصره توسط ناکثین در «ذی قار» به امام رسید، حضرت خطابه مهمی ایراد کرد و در پایان از اعمال ظالمانه طلحه و زبیر به خدا شکایت نمود وفرمودند:
پروردگارا، همانا طلحه و زبیر از من بریدند و بر من ستم کردند و بر من شورش نمودند و بیعت مرا شکستند. پروردگارا، آن چه را آنان گره زده اند بگشای و آن چه را استوار کرده اند از هم بگسل و آن دو را هرگز نیامرز و در آنچه کرده اند و به آن دل بسته اند فرجامی ناخوش، بهره ایشان فرمای.
چون سخنان امام تمام شد، مالک اشتر برخاست وپس از حمد و ثنای خدا چنین گفت: 
ای امیرالمؤمنین، سخن تو را شنیدیم و همانا درست می گویی و خدا تو را موفق دارد. یا علی، تو پسرعمو و داماد و وصی پیامبر هستی و نخستین کسی هستی که او را تصدیق کردی و همراهش نماز گزاردی و در همه جنگ های او شرکت نمودی. از این رو در این موارد بر همه امت فضیلت داری و از همه برتری و برای جانشینی پیامبر از همه سزاوارتری. یاعلی، هرکس از تو پیروی کند به بهره خود رسیده و مژده رستگاری دریافته است و آن کس که از فرمان تو سرپیچی نماید و از تو روی گرداند به جایگاه خود در هاویه دوزخ منزل گزیده است. ای امیرالمؤمنین، سوگند به جان خودم که کار طلحه و زبیر و عایشه برای ما آسان و ماهیتشان برایمان روشن و شناخته شده است. آنها بدون آنکه از تو خلافی ببینند و یا به آنان ستمی نموده باشی از تحت فرمان تو خارج شده اند و به این اقدام خطیر مبادرت نموده اند. اگر آنان می پندارند که خون عثمان را طلب میکنند، نخست باید از خود قصاص بگیرند که آن دو(طلحه وزبیر) نخستین کسانی بودند که مردم را بر او شوراندند و مردم را به ریختن خونش وا داشتند و خدا را گواه می گیرم که اگر به بیعتی که از آن بیرون رفته اند بازنگردند آن دو را نیز به عثمان ملحق خواهیم ساخت. چرا که شمشیر های ما بردوش های ماست و دل های ما در سینه هایمان محکم و استواراست و ما امروز همان گونه ایم که دیروز بودیم.(3)

جنگ جمل به عنوان نخستین جنگ سپاه امیرالمومنین، دقیق ترین معیار سنجش میزان ایمان و ارادت اصحاب علی(ع) به آن حضرت و بهترین ملاک ارزیابی عملکرد اصحاب جلیل القدر پیامبر اسلام و تابعین به شمار می رود.
مالک اشتر مانند عمار یاسر و صعصعه بن صوحان و زید بن صوحان ودیگران در این جنگ حماسه های جاویدانی آفرید. او به دست خود در همین نبرد تعداد زیادی از مشهور ترین قهرمانان و جنگ جویان سپاه دشمن را به هلاکت رساند. تدابیر هوشمندانه او درخدمت مولا و مقتدایش امیرالمؤمنین باعث شد که صفوف مستحکم دشمن به هم بریزد و مقاومتشان در هم بشکند.
پس از پایان جنگ جمل عمار یاسر و مالک اشتر نزد عایشه رفتند. عایشه از عمار پرسید همراه تو کیست؟ گفت: مالک اشتر است. عایشه از مالک پرسید: تو بودی که میخواستی خواهر زاده ام عبدالله بن زبیر را بکشی؟ 
مالک گفت: آری، اگر گرسنگی سه شبانه روزم نبود، امت محمد را برای همیشه از شر خواهر زاده ات خلاص می کردم.
به خدا سوگند، شمشیر من پیش از آن، هرگز به من خیانت نکرده بود. اما در آن روز شمشیرم در او کارگر نبود و سوگند خورده ام که دیگر آن شمشیر را با خود همراه نداشته باشم؛ زیرا به من خیانت کرد و عبدالله را به هلاکت نرسانید.(1)

مالک در جنگ صفین

هنگامی که امام به سرزمین شام قدم نهاد، برای مقابله با هر نوع یورش احتمالی دشمن دو فرمانده خود به نام زیاد بی نضر حارثی و شریح بن هانی را با نیروهایشان به عنوان مقدمه سپاه به سوی سپاه معاویه گسیل داشت. آن دو با مقدمه سپاه معاویه روبه رو شدند ولی نتوانستند دشمن را به صلح و آشتی دعوت کنند، لذا نامه ای برای امام نوشتند و کسب تکلیف کردند. امام پس از خواندن نامه فوراً مالک اشتر را خواست و او را از نامه آگاه ساخت و فرمود:
«هرچه زودتر خود را به آنها برسان و سرپرستی هر دو گروه را بر عهده بگیر، ولی تا دشمن را ملاقات نکرده ای و سخنانشان را نشنیده ای آغاز به نبرد نکن، مگر آنکه  آنها آغازگر جنگ باشند.»
مالک به همراه نامه امام به سرعت خود را به آن محل رساند و وضع سپاه را منظم کرد و از آن پس طبق دستور امام، جز دفاع از سپاه کاری صورت نداد. او آن چنان به قدرت خود مطمئن بود که در یکی از روزها برای معاویه شخصاً پیغام فرستاد که اگر خواهان نبرد است، خود به میدان بیاید تا با هم به نبرد بپردازند. ولی او هرگز اجابت نکرد تا اینکه در نیمه یکی از شب ها سپاه معاویه به سرعت عقب نشینی کرد و در سرزمین وسیعی کنار رود فرات فرود آمد و آب را به روی سپاه امام (ع) بست.(2)

وقتی سپاه امام علی(ع) وارد صفین شد، معاویه شریعه فرات را در اختیار گرفته بود و مقدمه سپاه خود را موظف کرده بود تا مسیر آب را با سواره نظام و پیاده نظام ببندد و تیر اندازان زیادی را در آن مسیر مستقر نمایند. زمانی که خبر کم آبی و مشکلات ناشی از آن به امام رسید حضرت برای آنکه کار با مسالمت تمام شود، صعصعه بن صوحان را به سوی معاویه فرستاد تا او را ملامت نماید واو را به گفت وگو فرا خواند. صعصعه رفت و تذکرات امام را یادآور شد، اما معاویه و اطرافیانش بستن آب را اولین قدم پیروزی میدانستند و معاویه حاضر به باز کردن آب نشد.
بعد از بازگشت صعصعه، نگرانی بر سپاه امام غلبه کرد و با نظر امام همه آماده یک حمله غافلگیرانه برای باز کردن آب شدند. امام تمهیداتی دیدند و موضع نیرو های مالک اشتر را تعیین کردند و بعد خطبه ای بسیار کوبنده خواندند که سپاهیان را تهییج کرد به طوری که با یک حمله کوبنده و برق آسا توسط مالک اشتر و یارانش سپاه معاویه در هم شکست وفرات را آزاد کردند.(1) ولی امام برخلاف معاویه اجازه داد تا دشمن نیز از آب فرات استفاده کند.(2)
در یکی از روزهای جنگ صفین، مردی شامی به نام اصبغ بن ضرار ازدی به صحنه نبرد آمد و امیرالمؤمنین مالک اشتر را به مقابله با او گسیل داشت. مالک موفق شد بدون جنگ و درگیری او را اسیر کند. بدین ترتیب او را شبانه به قرار گاه خویش آورد و در جایی او را محکم بست تا فرار نکند تا صبح فرا رسد. اصبغ شاعری نام آور بود و یقین پیدا کرد که فردا کشته خواهد شد، لذا برای نجات خود ابیاتی سرود و صدای خود را بلند کرد تا مالک اشتر بشنود.
صبح که شد مالک اشتر او را به حضور امیرالمؤمنین آورد و گفت:
ای امیرالمؤمنین، این مرد از افراد پادگان معاویه است که دیروز اسیرش کردم و دیشب را پیش ما گذراند و با اشعار خود عواطف مارا تحریک کرد. گویا او با من خویشاوندی هم دارد، اینک اگر مستحق کشته شدن است فرمان بده و اگر گذشت از او برای شما گواراتر است او را بر من ببخشید.
علی (ع) فرمود:
ای مالک، هرگاه از ایشان اسیری گرفتی او را مکش که اسیر اهل قبله نباید کشته شود. مالک نیز از روی جوانمردی آن مرد را آزاد کرد (3)
از آنجایی که معاویه از آمادگی علی(ع) و یارانش برای جنگی تمام عیار آگاه بود، از عمروعاص خواست تا برای مقابله با علی(ع) فکری کند، چرا که به خوبی میدانست علی(ع) برای فیصلۀ کار بر او و سپاهیانش حمله خواهد کرد.
عمرو عاص گفت ای معاویه مردان تو در قبال مردان علی(ع) پایداری نمی کنند، و تو هم در جنگ مانند علی نیستی، چرا که علی(ع) برای خدا می جنگد و تو برای دنیا می جنگی و حتی اگر بر مردم عراق پیروز شوی، مردم عراق از تو بیم دارند ولی اگر علی(ع) پیروز شود مردم شام از او بیمی ندارند؛ بنابراین برای نجات از این مهلکه و خطر قطعی باید کاری انجام بدهی و به آنها پیشنهادی کنی که اگر پیشنهادت را قبول کنند، دچار اختلاف نظر شوند و دراگر پیشنهادت را قبول نکنند، باز هم دچار اختلاف نظر شوند. آنان را به این کار فرا بخوان که قرآن را میان خودت و آنان حکم قرار دهی و با این پیشنهاد در آن قوم به هدف خود خواهی رسید. این نیت در فکر من بود ولی من همواره این پیشنهاد را به تأخیر می انداختم تا وقتی که کاملاً به آن نیازمند شوی آن را اعلام کنم.
معاویه ارزش این پیشنهاد عمرو عاص را فهمید و به او گفت راست می گویی. لذا دستور داد قرآن ها را بر بالای نیزه ها ببرند و در مقابل سپاه علی(ع) قرار داده و آنان را به حکمیت و داوری قرآن فرا خوانند. (4) 
نتیجه مشورت شوم معاویه و عمروعاص این شد که بامداد روز بعد سپاه امام با نیرنگ کاملا بی سابقه ای روبه رو شد و این نقشه شوم موثر افتاد و سپاه عراق به غیر از مالک اشتر و چند تن دیگر فریب این توطئه را خوردند و سرانجام امام(ع) را به پذیرش آن وادار نمودند.(5)


مالک حاکم مصر می شود


پس از جنگ صفین و تحمیل حکمیت بر امام، اوضاع مصر در معرض خطر بود و نیازمند حاکمی شجاع و کارآزموده بود و این اوصاف تنها در مالک وجود داشت، لذا امام طی نامه ای او را از «نصیبین» فرا خواند تا به مصر اعزام نماید. نامه امام به مالک چنین بود:
«و اما بعد، من تو را از معدود کسانی می دانم که برای برپایی دین از او کمک می جویم تا ریشه های نخوت و خودکامگی خودکامان را بخشکانم و این شکاف عمیق و خطرناک -مصر- را مسدود نمایم. من محمد بن ابی بکر را به ولایت مصر منصوب نمودم، اما گروهی بر ضد او خروج کرده اند و او به دلیل جوانی و عدم برخورداری از تجارب و فنون جنگی نمی تواند از عهده آن برآید. پس نزد ما بیا تا درمورد آنچه لازم است بیندیشیم و یکی از یاران خیر خواه و قابل اعتماد خود را برای اداره امور محل انتخاب کن و به سوی ما حرکت نما والسلام.»
در پی فرمان امام مالک اشتر، شبیب بن عامر را برای جانشینی خود گمارد و خود به محضر امام شرفیاب شد.(1)
حضرت اوضاع مصر را برای مالک شرح داد و سفارشهای لازم را به او نمود و مالک با توصیه های امام عازم مصر شد.(2)
امام برحسب روش متداول خود نامه ای به عنوان دستورالعمل برای مالک نوشت و نامه ای هم برای مردم مصر نوشت و از انتصاب و شخصیت مالک اشتر خبر داد. امام دراین نامه مالک را شخصیتی نستوه و قاطع و خداترس خواند و مردم را به پیروی از او درجنگ و صلح دعوت کرده و در پایان بر مردم درود وسلام فرستاده بود(3) این نامه غیر از عهدنامه معروف مالک اشتر است.

شهادت مالک اشتر


مالک اشتر پس از دریافت دستورات امام به جانب مصر حرکت کرد، اما جاسوسان خبر عزیمت مالک را به معاویه دادند و ازآنجا که معاویه چشم طمع به مصر داشت از این خبر سخت نگران و آشفته شد، زیرا او می دانست با حضور مالک در مصر هرگز نمی تواند بر آنجا مسلط شود، لذا به فکر افتاد تا مانع ورود مالک به مصر شود تا بتواند به اوضاع نابسامان آنجا سامان بخشد. از این رو برنامه قتل مالک را طراحی کرد. او برای اینکار یکی از بردگان آزاد شده عمر را برای مسموم کردن مالک گمارد. آن مرد در نیمه های راه به مالک و عائله اش ملحق شد و به خدمتش کمر همت بست و منافقانه در خدمت گزاری به مالک واحترام به علی(ع) و خاندان بنی هاشم نهایت سعی و تلاش را از خود نشان داد. از همین رو مالک به او اعتماد و اطمینان کرد تا اینکه به قلزم- درنزدیکی رود نیل – رسیدند.  مالک آب طلب کرد، همان مرد خائن گفت: آیاشربت آمیخته به آرد سرخ کرده می خوری؟ او در این محل شربت سویق را که به سمی کشنده آلوده کرده بود به مالک اشتر داد و مالک ساعاتی پس از نوشیدن آن جان سپرد و بدین گونه شمشیر برنده اسلام در غلاف فرو رفت. سپس همراهان مالک هر کجا آن مأمور را تعقیب کردند وی را نیافتند.(4)
همین که خبر شهادت مالک به مردم عراق و امیرالمؤمنین رسید، همه در ماتم و اندوه فرو رفتند و در این میان امیرالمؤمنین از همه بیشتر در مرگ مالک سوخت؛ به طوری که باصدای بلند در غم شهادت او گریست و این چنین فرمود:
ما ازخداییم و به سوی او باز می گردیم و ستایش و حمد برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خدایا، من مصیبت مالک را در راه تو به حساب می آورم، زیرا مرگ او از مصیبت های روزگار است. رحمت خدا برمالک باد، که او به پیمان خود وفا کرد و عمر خود را به پایان رساند و پروردگار خود را ملاقات کرد. با اینکه ما با خود عهد بستیم که پس از پیامبرخدا(ص) بر هر مصیبتی شکیبا باشیم، با این حال می گویم که این مصیبت ما را غمگین و ناراحت کرد.(5)
اما در شام وقتی معاویه از شهادت مالک آگاه شد بسیار شادمانی نمود و مردم شام را گرد آورد وگفت:
علی(ع) دودست داشت؛ یکی عمار یاسر بود که در صفین قطع شد ودست دیگرش مالک اشتر بود که امروز قطع شد و مردم بی خبر شام از مرگ مالک خوش حال شدند وبه یکدیگر تبریک گفتند.(6)
پایان...

منابع:

1-مناقب ابن شهر آشوب ج2 ص7 
2-شرح ابن ابی الحدید ج2 ص129 
3-شرح ابن ابی الحدید ج2 ص129 
4-نهج البلاغه ،خطبه 3
5-احمدبن ابی یعقوب (ابن واضح یعقوبی) ج2 ص74
6-احمد بن ابی یعقوب ج2 ص76

  1- قرآن کریم سوره بقره آیه 249
  2- شرح ابن ابی الحدید ج2 ص197

1- شرح ابن ابی الحدید ج1 ص309
2- شرح ابن ابی الحدید ج6 ص225
3- شرح ابن ابی الحدید ج1 ص309

1- شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 262
2- تاریخ طبری ج4 ،ص 566 و567

1- نهج البلاغه،خطبه 51
2- مروج الذهب ج2 ص386
3- وقعه صفین ،ص 466 – شرح ابن ابی الحدید ج 8 ص101 
4- وقعه صفین، ص 479 – شرح ابن ابی الحدید ج2 ،ص 209-216
5- شرح ابن ابی الحدید ج2 ص 209- 216

 

1- شرح ابن ابی الحدید ج6،ص 73 –امالی مفید،ص80
2- شرح ابن ابی الحدید ج6،ص73
3- شرح ابن ابی الحدید ج6،ص75 –امالی مفید ص 81 – نهج البلاغه نامه 38 – الاختصاص ص 75
4- شرح ابن ابی الحدید ج6 ص76 –تاریخ یعقوبی ج5 ،ص95 وج2،ص194
5- اعیان الشیعه ج9 ص39
6- الاختصاص ص 81-الامالی مفید ص83